|
تصویر زیبای تو رو ، روی شب کشیدم یک باغ پر از بوسه ی عشق ، برات خریدم تو گم شدی توی جاده ای سوت و کور ولی بدون نازنین ، دنبالت دویدم رفتي از يادم ديگه واسه هميشه دل من ديگه برات تنگ نميشه ولي اينو بدون ديگه واسه هميشه با رفتنت دنيا تموم نميشه نداره اين دنيا عشق بي بهونه برو ديگه دلم شده يه ديوونه ميخوام اين دلو از تو بگيرم واسه هميشه آخه اين دل ديگه واسه تو دل نميشه
عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را آزاد می گذارد تا خودش باشد . در عشق اجباری نیست . عشق یعنی امکان انتخاب به معشوق دادن . برای آنکه کسی یا چیزی را بدست آوری رهایش کن !
در بهاری زیبا در غروبی غمگین در سکوتی سنگین ما به هم بر خوردیم. من برای دل تو تو برای دل من. کاش می شد به تو گفت:که تو تنها سخن شعر منی کاش می شد به تو گفت:که تنها امید دل نا امیدمنی دور مشو از دل من تو بمان با که نمیرد دل من ولی حیف که میدانم همانطو که آمدنت بود در بهاری زیبا در غروبی غمگین در سکوتی سنگین. دل نا امید مرا زیر پا میگذاری و می روی از دل من...
گریه نمی کنم نه اینکه سنگم گریه غرورم رو به هم می زنه مرد برای هضم دلتنگی هاش گریه نمی کنه ، قدم می زنه گریه نمی کنم ، نه اینکه خوبم نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم یک اتفاق نصفه نیمه ام که ، یهو میون زندگی افتادم یه ماجرای تلخ ناگزیرم یه کهکشونم ولی بی ستاره یه قهوه که هرچی شکر بریزی بازم همون تلخی ناب رو داره اگر یکی باشه من رو بفهمه براش غرورم رو به هم می زنم گریه که سهله ، زیر چتر شونش تا آخر دنیا قدم می زنم....
کاش بدونی ماتم دنیا بی تو فقط گریه میخواد کی میدونه این حسرتا چه کرده با روزو شبام زندگیم یه دنیایی یه کابوسم تو رویایی یه پاییزم توبهاری من یه مرداب تو دریایی از این گریه چه میدونی نه دردمی نه درمونی به چه امید میخوای باشی پیش دردام بمونی زندگیم یه دنیایی یه کابوسم تو رویایی یه پاییزم توبهاری من یه مرداب تو دریایی
سهم تو روز تازه سهم من اشک که بريزم به همين سادگي کم شد عمر گل بوته تو دستم گله از تو نيست مي دونم خودم اينو از تو خواستم به جون ستاره هامي تو عزيزتر از چشامي هر جا هستي خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامي تو رو محض لحظه هامون نشه باورت يه وقتي که دوست ندارم اينو به خدا گفتم به سختي من اگه دوست نداشتم پاي غمهات نمي موندم واست اين همه ترانه از ته دل نمي خوندم اگه گفتم برو خوبم واسه اين بود که مي ديدم داري آب مي شي مي ميري اينو از همه شنيدم دارم از دوريت مي ميرم تا کنار من نسوزي از دلم نمي ري عمرم نفس هامي که هنوزي تو رو محض خيره هامون که نفس نفس خدا شد از همون لحظه که رفتي روحم از تنم جدا شد تو که تنها نمي موني منه تنها رو دعا کن خاطراتم رو نگه دار اما دستامو رها کن
امشب باز به رسم گذشته اشک می ریزم و با ستاره ، همان ستاره که به یادت برگزیده ام سخن می گویم. اگرچه خسته و شکسته ام اما...... ولی باز هم می ایستم تا اینبار نیز بشکند................. قاصدکی میگذرد و یادت را دوباره به همراه می آورد و باز یکباره بغضم میشکند و دلم......بیچاره دلم..........اینبار نیز در خود میشکنم.......... دلم میگیرد از اشکهایم که میریزند ، حرفهایم که ناگفته می ماند و از غم که غصه هایم سنگین است و آماده باریدن...... دیگر دارد یادم میرود نام او که برایش می بارم.......... همراه با اشکهایم میخندم خنده ای تلخ که چه معصومانه به دل بهانه گیرم دروغ میگویم و چه معصومانه تر باور میکند و این آتشی است بر جانم........ دیگر امشب جایی برای تبسمهای دروغین نیست و آشکارا هق هق میزنم و میشنوند قاصدکها و گلها .............. قاصدک بغضش را فرو میبرد و میرود گویی او نیز میخواهد برود نزد خدا تا برای دلم دعا کند و شبنم برقی میزند و از گل فرو می غلتد...... امشب بغضهایم بس سنگین اند و هق هق هایم دلتنگ بودنت........... ولی افسوس که دیگر نیستی و افسوس......................
تو مرا می فهمی من تورا می خواهم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی دیشب که بارون می اومد من و دلم حرف می زدیم دفتر خاطراتمو با همدیگه ورق زدیم از پشت صفحه های دور نگام به اسم تو رسید دلم یه دفعه بی دلیل یه آه کوتاهی کشید یادم اومد روزی رو که چشام چشای تو رو دید خواستم که درگیرت نشم اما مگه دلم شنید پا توی این جاده گذاشت، دل کوچیک و بی کسم نمی دونم چه جوری شد، که تو شدی هم نفسم گفتی به من با خنده ای باید ز تو دل بکنم چشمای بارونی و خیس سهم دلم ازعاشقیس تو راست میگی که ساده ام گناه چشمای تو نیس
تو دل سیاه شب وقتی بارون میزنه انگاری می خواد بگه واسه موندن دیگه دیره،آره دیره واسه موندن این کلام آخرینه. بارونه قشنگ ابرا تورو یاد من میاره مثل اشکایی که دارم از دوتا چشام میباره با صدای رعد و برگش یاد خنده هات میافتم یاد خند ه های نازت یاد حرفایی که گفتم یاد چشمان تو بودم وقتی برق اون درخشید یاد برق چشمای نازت که دلم براش می لرزید تو مثله طراوت گل تو مثله شبنم رو یه برگی تو مثله شوق دویدن زیر بارونه تگرگی تو مثله خواستن بارون توی شبهای بهاری مثله لالایی بارون روی سقف یه قطاری
داره بارون ميباره چقدر زيباست بارون و راه رفتن در يك روز باراني يك روز پاييزي چترم راميبندم زير باران ميروم باراني پر از حسرت با پاهايي سست با بغضي در گلو كه ديگر نميشكند آره داره بارون مياد بارون خيلي زيباست مثل آرزوهاي ما يكي از آرزوهاي من اينه كه اسمم باران باشه ... خاطره هاي باتو بودن باآمدن باران از شيشه ي قلبم شسته شد... نظرتون رو در مورد بارون بگيد كاش اينجا بوديد ميدين چه بارونيه
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
خداحافظ همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که من و از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست نه اینکه می شد باور کرد دوباره آخر جاده ست خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا خداحافظ همین حالا................... خداحافظ
آرام آرام صدای پای باران می آید و چه تنها میشود ابر وقتی که خورشید را بوسه باران میکند آبی بیکران آسمان را نثار چشمان زلالت میکنم تا ماهی سرخ عشق سیراب شود وچه تنهایی تو...
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
هیچ جا دیار عاشقان گورستانه ول کن این عاشقیو فقط از عکسش خوشم اومد اوکی؟بخند تا دنیا به روت بخنده
وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که
گذشت لحظه های با تو بودن دیگه حوصله ناز کردناتو ندارم.............
|
About![]()
باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت ، با لب بسته نوشت… گرم و پررنگ نوشت… روی هر سنگ نوشت تا بخوانند همه که اگر عشق نباشد دل نیست Archivesهفته چهارم اردیبهشت 1388هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 Links
dont name(محمد)**
بنيامين |